قناعت مُرده! یادِ آن دایناسورِ خوبِ گوگل بخیر…

دلتون میاد واقعاً؟
نسل جدید را میبینیم که پیاسفایو و سیستمهای چندصد میلیونی دارند و باز به کمتر از ۶۰ فریم بر ثانیه و کیفیت ۴K راضی نیستند. جهانی به عظمت GTA ۶ را میبینند و به خاطر آنکه انیمیشنِ یک حرکت فرعی و بسیار جزئیِ برداشتن نوشیدنی از یخچال، طراحی نشده، عزا میگیرند و سازندگان بازی را تهدید به قتل. این دقیقا همان انعکاس تفکر مصرفگرایی غربی است که با کمک ابزاری به نام اینترنت، فرهنگ غنیِ ایرانی-اسلامی را بلعیده. آمریکا خود شیطان است و اینترنت، اختراعِ شیطان. اگر انسان قناعتگر باشد، از دایناسور گوگل هم لذت میبرد. چه زمانها نبوده که در دنیای آن غوطهور بودم. کاکتوسها را یکی یکی پشت سر میگذاشتم و از پرندگان تیزپرواز اجتناب میکردم. آن لحظات بود که حس میکردم اگر پنج انگشتم را گره بزنم، دنیا را در مشت خود دارم و ارزش پولم، ابرها را فرش آسمان میبیند؛ بهناگهان اینترنت وصل شده و اینترنت فایو-جی، هر «جی» آن، یک گلوله شده و پنج بار قلبم را به ضربِ خویش سوراخ کرده. بیایید نگذاریم فرزندانمان آنچه را که ما بالاجبار تحمل کردیم، تحمل کنند.
این سایتهای بیتربیتیِ بد…
صحبت از فرزندانمان شد. بزرگترین سرمایهی این سرزمین نفت و گاز نیست. روح و روان جوانان و نوجوانان این سرزمین است.تاثیری که سایتهای بیتربیتی دارند لازم به یادآوری ندارد، که به لطف اینترنت و فیلترشکنها، پیدا کردنشان به سادگیِ یافتنِ کاه در انبار کاه شده؛ شبکههای معاند، متهم ردیف اول تخریب روحیه جوانان ایرانی را تحقیر شدن توسط خانواده، مقایسه شدنهای ناعادلانه، سختگیریهای بیمورد، شرایط اقتصادی بغرنج، کنکور، نبود فرصتهای برابر و امثال اینها میدانند. ولیکن این فقط محتواهای خاکبرسری است که مغز نوجوانان ما را تحت فشار قرار داده. اگر میخواهید به این سرمایههای خوبِ ایران زمین، بیش از این ضربه نزنیم، همین الان اینترنت را قطع کنید.
نوکیا، اصالتی که بهدستِ اینترنتِ شیطانی فراموش شد

کسی همچون نوکیا با کسی همچون آیفون، بیعت نمیکند.
یکی دیگر از اصالتهای ما، گوشیهای نوکیا بود که با پیشرفت تکنولوژی و آمدن اینترنت، جایگاهش را —شوربختانه— به اپلها و سامسونگهای فکستنی واگذار کرد؛ نوکیا، تانک بود. تانکی که بجای جنگ، خونریزی، نگونبختی و درد، پیامآور صلح بود. همزمان که گوشیها ضعیف شدند، ارادههای ما هم. شکستنی و ریاکار. فرزندان این سرزمین روزی، مستحکم و خالص بودند؛ بیریا و یکرنگ. اما چطور شد؟ چطور شد که این نمادِ اصالت شکست خورد و سوال بهتر این است که آیا اصالت، هرگز و بطور واقعی، شکست میخورد؟ نه؛ همانطور که هرگز پیروز نمیشود، زیرا نمیتوان پاک بود، شریف بود، فریب نداد، دروغ نگفت و به هرقیمت هرکاری نکرد و بر دروغگو، فریبکار، ریاکار، بیشرف و بیاصالت پیروز شد. اما اصیل، آگاهانه میبازد، و آگاهانه باختن برای حفظ کردنِ ارزشها، چیزی جز پیروزی نیست. اینترنت را رها کنید و بیایید تا دوباره نوکیاها را به دست بگیریم؛ صفحههای لمسی را رها کنیم و دکمهها را لمس کنیم، آن دکمههایی که واقعاً حضور فیزیکی دارند و نه توهمی تشکیل شده بر صفحهی نمایش.
لبخندی بر لبِ مسئولین

ب.ز خوشحال
جامعه را حکومت اداره میکند. حکومت را مسئولین و مسئولین از مردم و توسط مردم انتخاب میشوند؛ در نتیجه طبیعی است که هرچه حال مسئولین بهتر باشد، حال حکومت هم. و حکومتی که حالِخوب دارد، جامعهی آن هم. اگر قطعی اینترنت آینده جوانان را نابود، پیشرفت را مختل و اقتصاد را نابود میکند، اما در عوض لبخندی به لب یک مسئول —حتی خُرد— میآورد، میگویم بگذار بکند! حتی تشویقَش هم میکنم که آره! بُکُن! بُکُن! زیرا این است رازِ آن جامعهای که شاد باشد و شادمانه زندگی کند.
توهمِ آگاهی و آگاهیِ مخاطرهآمیز
اینترنت «میتواند» آگاهی بیاورد، امّا در اکثر اوقات نیاورده. توئیتر را بگردید، شبکههای اجتماعیِ بزرگ را هم، تلگرام و اینستاگرام را هم، تنها «توهمِ دانستن» است که پیدا خواهی کرد و «توهمِ دانستن» از ندانستن بسی خطرناکتر است. کسی که نمیداند و خود نیز میداند که نمیداند، جاهل است؛ اما فردِ متوهم، با اینکه نمیداند، ولی به جهل خود باور ندارد، منکر میشود و واقعیت را آنقدر خم میکند و میپیچاند و تغییر میدهد تا با افکارِ جاهلانهی او مطابقت پیدا کند. جاهل بیاثر است، ولی جاهلِ متوهم، خطرناک. و اینترنت، این نیرنگِ شیطان-ساخت، بزرگترین کارخانهی تولید این دسته از جاهلان. اما اگر که این نکته را هم خط بگیریم —که واقعاً قابل چشمپوشی نیست— که اگر اینترنت بتواند انسانِ دانا هم تربیت کند —که در نگاهی منصفانه ابزار و امکانِ آنرا هم دارد— باز هم این دانایی خود منبع بسیاری از مشکلات خواهد شد. سوفوکل میگوید:«زیرا ناآگاهی، والاترین سعادت زندگی است.»
و این سخن، حقیقیترین سخن عالم است.
نمیدانم، اطلاعی ندارم.
امام خمینی (ره)
هوشمصنوعی، جدیدترین اختراعِ شیطان

هوش مصنوعی، اختراع شیطان.
آیا گمان کردید که شیطان دستبهسینه و بیکار در گوشهی میز دانلد ترامپ نشسته؟ نه؛ اون پرکارترین مخترع دنیاست. اینترنت اولین اختراع او نبود، آخِرینش هم نیست. از لحظهای که آدم و حوا را در بهشت فریب داد، او همواره درحال تولید حیله و حیلهگری است. شاید جدیدترینِ آنها هوش مصنوعی باشد، ابزاری که دشمن قسمخوردهی انسانیت، خلاقیت و معنویت است. هوش مصنوعی مارا تنبل میکند، فکرهایمان را فلج و خلاقیتمان را عقیم. چه شغلها که نابود نکرده و ازبین نخواهد برد. امروز که با کمبود شغل برای جوانان مواجه هستیم، این تهدید، قوزی است بالای قوز دیگر. آری، اینترنت خود شغلهای فراوان آفریده، اما به همان اندازه شغل نابود کرده و در آینده بیشتر نیز نابود خواهد کرد. از طرفی مگر جوانان خودمان چه کم دارند که نتوانند بطور بومی هوش مصنوعی را بسازند و در خدمت تخصصها قرار دهند؟ آری، چرا بجای استفاده از ابزارهای موجود، اصطلاحاً چرخ را دوباره اختراع نکنیم؟ البته بازهم عدهای اینکار را طبقاتی کردن اینترنت میدانند و داد و هوارشان به آسمان بلند میشود. دفعه بعد که همچین چیزی حتی به ذهنتان خطور کرد، از خود بپرسید که تیتاب بهتر است یا کیک هفت طبقه؟ آری… طبقاتی بودن همیشه هم بد نیست.
زیرا ناآگاهی، والاترین سعادت زندگی است.
سوفوکل
سرمایهای که به سود دشمن خرج میشود
سالانه حجم عظیمی از سرمایهی مملکت صرف زیرساختهای اینترنتی میشود. سوال اصلی اینجاست، که چرا در این مملکت باید برای توسعهی تکنولوژی کفار این پول هزینه شود؟ آنهم با رضایت و لبخند! و بعد میآیند با تکبر و افتخار از آن به عنوان پیشرفت دم میزنند. یعنی ما با دستان کارگران زحمتکش ایرانی و با پول و هزینهی این مردمِ شریف، نفوذ بیگانهی شیطانصفت را در کشور عمیقتر و مستحکمتر میکنیم؟ به کجا میرویم؟ چرا این پول را به حوزه علمیه ندهیم تا آنرا در راه تبلیغ دینِ برحق خرج کند؟
ابهامهایِ بحقِ نسلِ نو
نسل جوان ممکن است بگوید: «آهای، سردبیر خوب وبسایت «بیرونِجعبه»، چرا نسل تو اینترنت داشت و حال که روزگار چرخیده و نوبت ما شده، اینترنت قطع شود؟ آنهم درست در زمانی که جهان در اوج وابستگی به اینترنت است؟» ای جوان عزیز، خوب گوش بده، چون بیش از یکبار گفتنِ حرف، اطلاف وقت است و توهین به شعور مستمع. گفتی که چرا نسل من باید مصرفکنندهی رذالتِ شیطانیِ اینترنت میبود و تو نه؛ عزیز من! هرگز به آنقدر که میپری قانع نباش! هرگز نگو که بیشتر از این ممکن نیست. دائم از خودت عبور کُن، و برای این کار، قبل از هرچیز، از من عبور کُن! طراوتم فریبت ندهد پسر! من شدن، «فریبِاختراعشیطانخورده» شدن، برای تو بسیار شرم آور خواهد بود! نسلی که از نسل قبلش در این کثافات بیشتر غرق باشد، کشور را به عقب میراند. نسلی که به اندازه نسل قبلش غرق باشد، وطنش را متوقف خواهد کرد.

داره میرهههههههههههههههههه
و اما نکته بعدی، آیا فکر میکنی که وابسته بودنِ جهان به اینترنت، امر مثبتی است؟ چرا بجای آنکه خود نیز بخشی از این جریانِ مریض باشی، بر علیه آن به پا نمیخیزی؟ چرا باید در جمعی مریض حل شوی؟ دقت کن که مشکل حلشدندرجمع نیست، بلکه حل شدن در جمع مریض است. اگر تمام دنیا یک کار اشتباه را انجام دهد، آن کار باز هم، به قوت قبل اشتباه است، و انجام کار اشتباه، آن هم وقت که میدانی اشتباه است، چیزی جز حماقت نیست.
شادمان بودن، هدف است

مسئله این است: در پایان روز شادمانی یا مغموم؟!
تا بحال یک شهروند کرهشمالی را دیدهای که به وضع کشورش غُر بزند و گلایه کند؟ یک ایرانی، آمریکایی یا فرانسوی را چطور؟ کرهشمالی سالهاست که مردم کشورش را از دسترسی به اینترنت آزاد «محروم» کرده، البته، محروم کردنی از جنس غیرقانونی بودن مواد افیونی و محدودیتهای قوانین راهنماییورانندگی؛ آری، اینچنین است محرومیت از اینترنت. مردم کرهشمالی هرگز از وضعشان گلایه نمیکنند، چون کاملاً راضی هستند. اگر آنها نیز جهان را با زرق و برقهای دروغین که در اینترنت به آن میبخشند میدید، هرگز از آنچه که دارند راضی نبودند. راز شاد زیستن، انتظار پایین است. برای گرسنه، نان خشک مزهی قرمهسبزی میدهد؛ برای شکمسیر، نمک غذا ذرهای کم باشد، عذاب آور. و درنهایت، شادِ فقیر، شاد است، و افسردهی پولدار، مغموم. از آنجا گفتم «پولدار» و نه «ثروتمند» که ثروت واقعی، خوشبختی حقیقی، کامروایی راستین، شاد بودن است.
اگر تمام دنیا یک کار اشتباه را انجام دهد، آن کار باز هم، به قوت قبل اشتباه است.
سردبیرِ خوبِ بیرونِجعبه
سخنانِ پایانی و اتمامِ حجت
اکنون به پایان رسیدهایم، اما نه پایانی واقعی. کلماتِ این مقاله به آخِرها نزدیک میشود، اما کارِ شیطان، نه. فکر و اندیشهای که امروز به شما دادهایم هم، نه. کارِ تو تازه شروع شده است. من ایده را دادم، دلیل و مدرک را دادم، راه و بیراهه و مقصد را نشان دادم؛ اما حالا این وظیفه توست که آنرا بپذیری یا رد کنی. خوب در آن تفکر کن و با اندیشه، این فکر را بپذیر و باور کن. یا نپذیر و باور نکن، اما نه قبل از آنکه خوب آنرا محک بزنی. بیخود مرا از خود نتاران. من مرامم را تبلیغ میکنم، و این طبیعی است. من با تمامی رگ و پی، مرامم را تبلیغ میکنم. من به خاطر قبولاندنِ مرامم فریاد میکشم، خون میریزم، میجنگم، استدلال میکنم، رنج میکشم، و خود را پارهپاره میکنم، و تو، اگر مرام مرا بپذیری، دیگر «من» نیستی، سایهی من نیستی، نوکر من نیستی، سرسپردهی من نیستی، بَدَلِ من، فریب خوردهی من نیستی. برای خودت کسی هستی با اعتقاداتی شبیه اعتقاداتِ من. بنابر این، باید که بار مسئولیتِ اعتقاداتت را خودت به دوش بکشی.

یک روز، اینگونه یکصدا فریاد خواهیم زد.
دیگر، پس از قبولِ نظریهای نمیتوانی آنقدر نامرد باشی که هرگاه در آن نظریه نقصی پدید آمد، بلافاصله، گناه بخشی کنی و مسئولیت را بُزدلانه از شانهات برداری و آن را بر دوش کسی بیندازی که این نظریه را، خالصانه و صادقانه، به توپیشکش کرده است. تو نمیتوانی تمام عمر، آویزانِ به من باشی، و پتّای من، و سگِ گلهی عقایدِ من، که چه میگویم و چه نمیگویم، با چه کسی دوستی میکنم با چه کسی نمیکنم، با چه کسی میجنگم با چه کسی صلح میکنم. تو اگر اینطور باشی، هیچ چیز نیستی ای مخاطب خوب بیرونِجعبه. انگلی، دَلَنگانی، سرباری، مُعطلی.
حال تصمیم با توست!
پس همین امروز به پا خیز، و از تریبون و از هر راهی که میتوانی فریاد بکش که ما اینترنت را —بهحق— «قطع» میخواهیم؛ به همانقدر که فکرهایمان را «وصل».
